تبلیغات
لبیک یا خامنه ای

                                                                   لبیک یا خامنه ای
                                                                                                                      ما استواریم تا ظهور 
قالب وبلاگ
نویسندگان
لینک دوستان
حمایت

دیدید تو خواستگاریها معمولا یک سوال همیشه پرسیده میشه با شکل های مختلف اما یک معنا: هدفتون از ازدواج چیه؟

خب اگر اون آقا چند تا کتاب و سخنرانی رو قبلش دوره کرده باشه یا با خواهرش مثلا مشورت کرده باشه دیگه خیلی خوب بخواد جواب بده میگه برای رسیدن به کمال ! آدمهای متاهل بهتر می تونند راه کامل شدن رو طی کنند می تونند تو این مسیر به هم کمک کنند و خلاصه از این حرفها

یک سوالی که معمولا بعدش پرسیده نمیشه  اینه: چطوری ازدواج می تونه به کامل شدن افراد کمک کنه؟

که اگه این سوال پرسیده بشه معمولا آقایون جوابی براش ندارند چون اون جواب قبلی رو هم تقلب کرده بودند از رو دست اساتید و در موردش عمیق فکر نکردند خانم ها هم همینطور

مسئله اینجاست که خیلی از ما درک درستی از کامل شدن و در نتیجه از چگونه به کمال رسیدن نداریم -و شاید همین باعث میشه که زندگی هامون چه مجردی و چه متاهلی گاهی زیبا نباشه و ازدواج ها گاهی دو نفر رو به کمال نمی رسونه هیچ، متاسفانه به جای خوبی ختم نمیشه.- در حالیکه فکر کنم موافق باشید که ما تو دنیا سوالی مهم تر از این نداریم.

بگذریم این خودش بحث مفصلی هست و شاید موضوع بحث بعدی خودسازی در قسمت پله پله تا بندگی خدا باشه. (قابل توجه کسانی که تو مرحله ی اول شرکت نکردند یا شرکت کردند اما حضور فعال نداشتند بعدا گله نکنند اگه مرحله ی دوم رو بی خبر موندند)

قبل از اینکه بگذریم دلم نمیاد اینو نگم یک استادی بود -و هستند البته- می گفتند(نقل به مضمون و با اضافات) : خیلی ها فکر می کنند عاشق شدن دو انسان یعنی دو نفر نگاهشون به هم بیفته و دلشون بلرزه اما این ممکنه هوس باشه از کجا معلوم همیشگی باشه چون آدم ها زیادند و با هم متفاوت نیستند ممکنه فردا دلشون با نگاه دیگری بلرزه و آنچه همیشگی نیست عشق نیست. عشق دو انسان اونه که دو نفر آدم چشمشون به یک معشوقی بیفته و هر دو عاشق او باشند و بخواهند به او برسند و متوجه بشوند در این رسیدن به او ، با هم، هم مسیرند و  برای هم بهترین کمک هستند (نعم العون علی طاعة الله) و چون آن معشوق دائمیه و شبیه نداره این همراهی عاشقانه هم همیشگیه در دنیا و آخرت

خاطره ی زیر نمونه ی ازدواج دو تا انسان هم هدف است که مثل بیشتر ازدواج ها حس طبیعی انحصار طلبی در آن وجود داره با هم خاطره رو بخونیم و ببینیم عملا به جواب این سوال می رسیم که یک حس طبیعی در یک نمونه زندگی باعث اختلاف میشه در یک نمونه ی دیگه همون حس موجب آرامش میشه و تبدیل میشه به قدمی در کامل شدن دو انسان در سیر به سوی خدا


بسم الله الرحمن الرحیم

از اوایل عقد احساسی در من شکل گرفت که در بهترین حالت اسمش رو می‌شد گذاشت "انحصارطلبی در عشق" بعد دیدم اسم‌های دیگه‌ای هم داره مثل "حس تملک"، "حسادت زنانه" و...!!!

دقیق می‌شدم توی رفتار همسرم. توی نگاه‌هاش، تمایلاتش... دقت می‌کردم ببینم رفتارش با دخترهای فامیلشون چطوریه. چطوری با دختر خاله‌اش که تقریباً هم‌سن‌اند رفتار می‌کنه. چقدر از زن‌های فامیل یا خانوم‌های هم‌کارش تعریف می‌کنه و چه چیزایی توی این زن‌ها براش مهمه.

توی همین دقت نظرها بود که متوجه شدم چقدر زیاد مواظب خودشه. وقتی متوجه شدم تمایلی به دیدن فیلم و سریال‌های خارجی تلویزیون نشون نمی‌ده، فکر کردم خب شاید علاقه نداره یا براش جذاب نیست. اما کم‌کم متوجه شدم که نمی‌خواد چشمش به زن‌های بدون روسری توی این فیلم‌ها بیفته. خصوصاً زن‌هایی که هم‌تیپ من بودند و قیافه‌ی شرقی داشتند. مثلاً محال بود یه فیلم سوریه‌ای نگاه کنه.

به هر طریقی طفره می‌رفت از همراه شدن با من توی انتخاب لباس عروس و لباس مجلسی برای حنابندون. یه بار که اجباراً با هم رفته بودیم لباس‌فروشی فهمیدم چرا. اون روز هیچ ژورنالی رو ندید و حتی‌الامکان سعی داشت به لباس‌های بازی که تو تن مانکن‌هاست نگاه نکنه. بعد اون من مجبور می‌شدم تنها یا با دوستام برم لباس ببینم؛ توی اتاق پرو بپوشم و بدم ازم عکس بگیرن تا نشونش بدم. بعد با هم بریم بخریم!!

به من می‌گفت: "وقتی می‌ریم حرم‌ها اولین دعایی که می‌کنم اینه که وضع حجاب تو جامعه خوب بشه. می‌خوام فقط به تو نگاه کنم؛ فقط به تو فکر کنم." یه بار دیگه هم بهم گفت: "امروز به خدا گفتم خدایا! من چشمم رو از دیدن نامحرم‌ها می‌پوشونم؛ تو هم کاری کن هیچ نامحرمی نگاه بد به مریم من نداشته باشه."شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

با هم خیابون رفته بودیم. دیدم سرش پائینه گفتم: "حکم اینه که اگر یه بار نگاهت افتاد، برای بار دوم نگاه نکنی." گفت: "نه اون زمان که می‌دونی وقتی سرت رو بالا بگیری چی می‌بینی."

من قبل ازدواج هم تعهد سختی به چادرم داشتم. به خاطر این‌که خدا ازم خواسته بود. اما انگار حالا دیگه وضع فرق کرده بود. وقتی بیرون می‌رفتم –خصوصاً وقتی تنها بودم- سعی می‌کردم بیشتر از حد معمول رو بگیرم و تا جایی که می‌تونم چشمم به هیچ نامحرمی نیفته. اگر همسرم نهایت سعی‌اش رو می‌کرد که پاک و درست باشه، منم می‌خواستم در ذهن و قلب هیچ مردی نباشم جز همسرم...

مدت‌هاست به این فکر می‌کنم که آیا با ازدواج محدود شدم یا نه؟ اما بهتر که فکر می‌کنم می‌بینم آدم با محدودیت‌های خودخواسته‌اش به کمال می‌رسه و لاغیر.

.................................................................................................

پ.ن: من فکر می‌کردم که صرف داشتن "علاقه" احساس امنیت به زندگی می‌ده و انحصارطلبی در عشق رو تضمین می‌کنه اما حالا می‌دونم تا تعهد قوی‌تری نباشه، نمی‌شه. تعهدی از جنس همیشه خدا رو بالای سر دیدن.

http://khaterechador.blogfa.com


برچسب ها: ازدواج+کامل شدن+زندگی مومنانه،
[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 06:50 ق.ظ ] [ ما استواریم ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


شهادت در رکاب امام خمینی زیباست اما دفاع از ولی فقیه حاضر از آن هم زیباتر است. خون دادن برای امام خمینی زیباست اما خون دل خوردن برای امام خامنه ای از آن هم زیباتر است.

« شهید سید مرتضی آوینی »

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
کمپین اعتراض به جشنوراه یورو ویژن در جمهوری آذربایجان

Get Flash Code

ما استواریم - باشهادت

کد لوگوی ما را در وبلاگ خود قرار دهید
عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
کلیک کنید

شاخه طوبی

 بیانیه جنبش وبلاگی جلبک ستیز را آزاد کنید سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com ماسون تیوب عمارها َکوه پارس

 دایرکتوری  یوسف زهرا  = اولین و بزرگترین دایرکتوری ارزشی نویسان